مغولستان خارجی
October 23, 2009
Who took the cookie from the cookie jar? کی بود که شیرینی رو از شیشه شیرینی کش رفت؟ من که نفهیدم کی شیرینی رو کش رفت! مهم هم نیست. “خداحافظ گاری کوپر” رو بالاخره خوندم. خیلی اضافه داشت اما خوشم اومد ازش. خیلی احساس بیگانگی نداشتم با “لنی” و حتی “جس”! یه چیزی اون وسطا انگار. یا شاید هم عاشق دیوانگی و غیراهلی بودن این لنی شدم. مهم نیست. یه جایش می گفت که “خوشبختی از اون شیرینی هایی است که باید گرم گرم خورد” و جایی دیگر اون جمله معروف “از همین می ترسم. به یه چیزی یا کسی عادت می کنی، اون وقت اون چیز یا اون کس قالت می گذاره. اون وقت دیگه هیچ چیز برات باقی نمی مونه. می فهمی چی می خوام بگم؟ … آنهایی رو که می گذارن و می رن دوست ندارم. اینه که اول خودم می گذارم می رم. این جوری خاطر جمع تره”. این جمله شو بدجور دوست دارم. “خداحافظ گاری کوپر” از اون دست کتاب هاییه که آدم دوست داره همینجوری دوستش داشته باشه. بی هیچ دلیلی!
پ.ن: کسی هست بدونه مغولستان خارجی کجاس؟!!!
7 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1.
نگار | October 29, 2009 at 12:38 pm
آخه این چه حرفیه؟ بخدا من از سکوت خودمه که داره می زنه به سرم و کاریشم نمی تونم بکنم. می خوام یکی برام حرف بزنه … یکی مثه تو که می دونم حرفش حرف خودمه
منم دیگه داره حالم از این فشردگی برنامه بهم می خوره. مواظب خودت باش عزیزم
2.
نگار | October 25, 2009 at 6:29 pm
این جمله هه رو منم دوست داشتم … گمونم توی همین چندتا رابطه ای هم که تا حالا داشتم همین کارو کردم. اما یکیش گاهی خیلی می ره رو اعصابم … اینقدر بچه بودم و عصبانی که نذاشتم طرف حرفشو بزنه. فقط رفتم …. الان دلم می خواد بهش بگم منو ببخشه اما نمی تونم ….. نمی دونم چرا اما حس می کنم اشتباه کردم
3.
مهران | October 25, 2009 at 6:12 pm
مغولستان خارجی رو می دونم کجاست اما به خدا من شیرینی رو برنداشتم
4.
sahar | October 25, 2009 at 1:18 pm
وای جالب بود،خیلی.حالا نمیدونم بازم از خواهرم بپرسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میپرسم هرچی باشه مثل کلاس خصوصی یه دیگه
5.
masood hedayati | October 24, 2009 at 11:09 pm
«تسولمون» وزير خارجه و دبيركل حزب جديدالتاسيس خلق مغولستان مي گويد: «به دليل فشارهاي خارجي برگزاري جشن هاي ۷۰۰ و ۷۵۰ سالگي تاسيس دولت مغولستان امكان پذير نبود و حال ما مي توانيم براي اولين بار به عنوان يك دولت مستقل جشني بزرگ در اين مورد بر پا كنيم.» در يكصد سال پيش مغولستان تحت حاكميت سلسله سلطنتي «كوينگ» چين قرار داشت و پنجاه سال پيش بود كه به عنوان شانزدهمين جمهوري سوسياليستي شوروي رفته رفته به نام «دولت اقماري» آن كشور معروف شد. تسولمون مي گويد: «حال و با برگزاري هشتصدمين سالروز تاسيس دولت مغولي امكان بزرگي براي تجديد حيات هويت ملي ما ايجاد شده است.»
دولت مغولستان يك سال تمام براي برگزاري اين جشن ها و كنفرانس ها و نمايشگاه هاي مربوط به آن برنامه ريزي مي كرد. يك اپراي شاد هم به ياد جناب چنگيزخان ساخته و اجرا شد و علاوه بر آن قصر دولتي اولان باتور هم با صرف هزينه بالايي تعمير و بازسازي شد. اين قصر در دوران شوروي سابق ساخته شده است. در يكي از سالن هاي اين قصر ستون هايي تعبيه گرديد كه قرار است سه مجسمه يادبود از چنگيزخان و پسرش «گتاي قاآن» و بالاخره نوه اش «كوبيلاي خان» بر روي آنها نصب شود. با اين حال هنوز هم همه مردم مغول امكان شركت در اين جشن ها را ندارند. امروز حدود سه ميليون مغول در كنار ۲۴ميليون چيني در منطقه اي متعلق به چين و موسوم به «مغولستان داخلي» زندگي مي كنند. اين عده از مغول ها امروز هم اجازه برگزاري جشن هاي هشتصد سالگي دولت مغول را ندارند. دولت چين ترجيح مي دهد تا اين عده از مغول ها را به عنوان يك اقليت ملي چيني معرفي كند. اگر چه دولت چين به صورت لفظي استقلال به اصطلاح مغولستان خارجي را به رسميت مي شناسد
6.
masood hedayati | October 24, 2009 at 11:04 pm
“پس از جنگ جهانی دوم مغولستان تحتتأثیر عواقب شوم جنگ و فراز و نشیبهای فراوان و نفوذ قدرتهای بزرگ مانند چین و اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفت. در 1924 حزب خلق مغول به حزب انقلابی خلق مغولستان تغییر نام داد و مغولستان در اکتبر 1945 طی یک همهپرسی عمومی به استقلال دست یافت و از لحاظ سیاسی به دو قسمت تقسیم شد: یک منطقه خودمختار در جمهوری خلق چین موسوم به “مغولستان داخلی” و دیگر جمهوری خلق مغولستان موسوم به “مغولستان خارجی” که در 1946 بهوسیله دولت چین بهرسمیت شناخته شد.
7.
sahar | October 24, 2009 at 6:23 am
مغولستان خارجی؟نمی دونم ولی حدس میزنم منظورت جنبه ی تاریخی یا جغرافیایی ایینا بوده.از خواهرم میپرسم>تجربه نشون داده 99درصد موارد واسه چیزایی که دیگران خبر ازش نداره اون بانک اطلاعاتیه.کاش بیشتر توضیح داده بودی. فعلأ خداحافظ ما رفتیم به بدبختیمون برسیم.راستی اگه تونستین کتابای «تصویر دوریان گری»و«نامه ی سان میکله «اثر آکسل مونته رو بخونین البته فکر نکنم دومی گیرتون بیادمنکه از یه کتابخونه شخصیه خیلی قدیمی گیرش آوردم.راستی امروز صبح اعلام شد یارانه ی آرد واسه نون فانتزی تو تهران برداشته شد،از این به بعد فکر کنم نون ساندویچیو باید به قیمت ساندویچای قدیم خرید،ساندویچارم به قیمت …….. ولی نگران نباشید بعد از دوسه بار مصرف عادی میشه؛امیدوارم شهر ما که همیشه در کارای اجرایی افزایش قیمت فقط وظیفه شناسه والبته مردمشم عین خیالشون نیست حالا حالاها جوگیر نشه !