این روزهایم

September 19, 2009

شده یه وقتایی دل آدم بگیرد و دوست داشته باشد های های گریه کند. تقریبن بی هیچ دلیلی مشخص. یه دلتنگی، یه بغض، یه بهونه، یه … . نوشتن هم یه جاهایی به درد می خوره! یه جاهایی باید سکوت کنی و بتمرگی تو خودت و یه موقع هایی هم باید فریاد بزنی و بغض فروخورده رو بریزی بیرون که سبک شی. یه وقتایی هم هست که حتمن باید کسی باشه که آدم سرشو بذاره رو شونه شو و اشکاشو اونجا بریزه!

این چند روزه که دسترسی ام به یوزر لپ تاپم تقریبن غیرممکن شده بود حس و حالم هم خشکیده بود بین همون واژه های فینگلیش که بعضی وقتا دوست داشتم سرمو بکوبم تو دیوار از بدقلقی شون. اما امروز که به حول و قوه الهی دسترسی به یوزر فراهم شد، مونده بودم سکوت یه هفته ای رو چه جوری تخلیه کنم که دیدم حالی نیست و ذکر مصیبت است و بس.

اما خب این بارون کلی خوش به حالمان کرد و شاید اگر آسمون نمی بارید، من بودم که باید می باریدم. مث آسمون بهار یکی دو ساعت تو روز که یه کم دور و برم خلوت می شود ابرهای غم متراکم می شن و می خوان دوباره ببارن اما انگار فرصت دست نداده که یکهویی هری بریزن پایین.

حرفم نمی یاد و انگار دلم تنگ چیزی است که نیست و باید باشد. باید این لحظه باشد که خیالم راحت شود و دلم قرص از حضورش، اما نیست. اشک هایم هم دیگر حیفشان می آید همینجوری بریزن و بیهوده هدر برن در برجستگی گونه ها تا زیر گلو و جذب شدن در لباس تنم که انگار که نباشد، که انگار که بی خودی ای است بر بی خودی تنم.

پ.ن: نیاز به یه مسافرت پر هیجان دارم. از اونایی که مزه اش زیر دندون آدم بمونه تا مدت ها و هر از چندگاهی وسوسه ات کنه برای ماجرا جویی های دوباره.  

Entry Filed under: دلتنگی ها, همینجوری. Tags: , , , , , .

4 Comments Add your own

  • 1. masood hedayati  |  September 23, 2009 at 5:25 pm

    خسته هستم از این زندگی ادماش خسته از همه چیز دلم لک زده واسه زودتر اومدن عموی عزی شاید خودم رفتم دنبالش تنها کسی هستش که حرف هام رو می فهمه

    عموی عزی*: عزرائیل عزیز

  • 2. Alaleh  |  September 21, 2009 at 5:07 pm

    شده یه وقتایی دل آدم بگیرد و دوست داشته باشد های های گریه کند. تقریبن بی هیچ دلیلی مشخص. یه دلتنگی، یه بغض، یه بهونه
    دقیقا همین طوره … همه هم دنبال دلیل می گردن … ولی بعضی وقتا واقعا دلیلی وجود نداره …

  • 3. نگار  |  September 20, 2009 at 4:49 pm

    man ke chizi az in google reader o inaa haalim nis amma beharhal damet garm …. be ghole sha’er to azize delami del angiz !!

    :D

  • 4. نگار  |  September 20, 2009 at 8:28 am

    دختر من و تو همزادیم …
    کسی که باید باشد و نیست. اشکهایی که دیگر نمی آیند (البته برای من بیشتر جیغ و فریاد بوده!). مسافرت پرهیجان … حتی یوزر کامپیوتر و گیر کردن توی فینگلیش لعنتی و اینکه این کامنت رو الان باید از توی ورد برات تایپ کنم و کپی!!
    شاید اومدم تهران تا چند ماه دیگه … دارم دق می کنم از بی مسافرتی

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


Page’s

categories

Recent Comments

Recent Posts

Top Posts

Important Page's

Kappoo Page's

My Favorite

My Friend's

Other Friend's

Photo blog's

RSS Goodering

Twitteting

Archives

Meta

Top Clicks

Calendar

September 2009
S S M T W T F
« Aug   Oct »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930  

Akismet

Blog Stats