همه وقت با مادوکس

July 2, 2009

باید اعتراف کنم گیج ام. چیزی مث بهت و ذوق زدگی مفرط. یه چیزی مث فرورفتن در زمان بی زمانی. یه جور خلا ذهنی که همزمان ته نشین یا غرق ات کند. نمی دونم از بی جنبه گی زیادیه که هر چند وقت یه بار اینجوری می شم یا ظرفیت زیادی در فهم چیزهایی که اصلن نمی فهممشان! این روزها جنون “نمایش نامه” خوانی ام دوباره گل کرده و عنقریب بیچاره ام کند. خدا لعنتت کنه ت.ن که کار دستم دادی. باورم نمی شه این من ام که با ادبیات فرانسه دمخور شدم. جهش از بوکوفسکی، براتیگان، دلیلو، آپدایک، بارتلمی، میلر… و خود خفه کنی مقرط با اشمیت، فوسه، وینسی یک، اولمن، ماری کلتس، لاگارس، دوراس … خدا آخرشو به خیر کنه. یاد “میرا” ی فرانک افتادم. یادمه اون موقع که میرا رو خوندم بهت کردم. این جور موقع ها کم حرف می شم و تو خودم می رم. حس عجیبیه که با خوندن هر کتابی به آدم دست نمی ده و مثلن متفاوته با حسی که با خوندن “دیوانه بازی” بوبن داشتم؛ بهت زدگی از جنسی که منو مث “آنژل” به خنده و شیطنت وا می داره.

پ.ن1: پیشنهاد می کنم  “سه شب با مادوکس”،ویسی یک، نشر “ماهریز” رو حتمن بخونید. “مادوکس” شاید به نوعی گمشده زندگی همه ما آدما باشه.

پ.ن2: یه چیزی رو نفهمیدم و اونم اینکه چرا این مادوکس ما فقط شب ها سراغ شخصیت های داستان می رفت و باهاشون بیلیارد یا ورق و …  بازی می کرد. 

Entry Filed under: کتاب. Tags: , , , , , , , , , .

3 Comments Add your own

  • 1. مصطفی موسوی  |  August 14, 2009 at 4:17 pm

    قیمت پشت جلد رو هم میدادی
    بیام شهر حتما میخرم
    امیدوارم فقط مزخرف نباشه ، چون معمولا این کتابا که پیشنهاد میشه نمیدونم چه جوریه خوب در نمیان
    حتی اگه خوب هم باشن چون معرفی شدن خوب به نظر نمیان
    .
    کتابی خوبه که خود آدم کشفش کنه
    ********

    نمی دونم … همیشه این طور نیست
    هر چند من این کتاب و کلن نویسنده این کتاب رو کشف کردم ;)
    شاید تو خوشت نیاد… به سبک کار بستگی داره بیشتر مواقع
    من کتاب فروشی ای که می رم می دونم سراغ چه نوع کتابایی اش برم و
    گاهن کتابفروش هم می دونه چه کتابی به من معرفی کنه که من خوشم بیاد
    اگه از این کتاب خوشت اومد کارای دیگه اش رو هم امتحان کن … :)
    کلن کارای وینسی یک رو تینوش نظم جو ترجمه کرده و همشون قطع رقعی ان و قیمت این اثر 1000 تومان هستش
    امیدارم اگه خوندیش سراغ کارای دیگه اش بری

  • 2. negar  |  July 10, 2009 at 11:56 am

    هنوز نمی دونم. شاید مالزی ،استرالیا، کانادا …
    فعلا دارم اطلاعات رو می خونم و دنبال سایت های دانشگاههام.

    راستی چی شد برگشتی اینجا؟
    ********************
    همینجوری … :) دلم تنگیده بود شاید …

  • 3. farzam  |  July 8, 2009 at 10:39 am

    بابا این پستت خیلی سطحش عالی بود. خدا متعالی تون کنه

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


Page’s

categories

Recent Comments

Recent Posts

Top Posts

Important Page's

Kappoo Page's

My Favorite

My Friend's

Other Friend's

Photo blog's

RSS Goodering

Twitteting

Archives

Meta

Top Clicks

Calendar

July 2009
S S M T W T F
« Jun   Aug »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

Akismet

Blog Stats