پست آخر
April 22, 2009
به دلایلی از ادامه نوشتن در این پیج با وجود همه علاقه ام به آن معذورم. ممنون از دوستان که هنوز سر می زنند به این خونه و جویای احوال! نشد دیگه چه می شه کرد. یه جاهایی لازمه آدم تصمیم هایی بگیره؛ حتی اگه برخلاف میلش باشه، حتی اگه سخت باشه … نمی دونم! شاید مدتی رو دیگه ننویسم، شاید هم اصلن، نمی دونم شاید دوباره اینجا نوشتم و شاید هم …
Entry Filed under: همینجوری. .
7 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1.
نجمه فلسفی | May 2, 2009 at 6:11 pm
متاسفم که امروز اولین ملاقات من از وبلاگت هست. پستای قبلیتو خوندم.
آدرس وب سایتتو از پروفایل Goodreaders دنبال کردم.
با آرزوی موفقیت وشادکامی….
2.
مهران | April 25, 2009 at 1:32 pm
از رفتنت خوشحال نمی تونم باشم. اگه آی پی هایی رو که وارد بلاگت شدند چک کنی می بینی که حتا یه پست هم ننوشتی که من نخونده باشم. امیدوارم یه شوخی باشه این پست آخر یا یه رفع تکلیف از سر بی حوصله گی.
باز میام
3.
Farbod | April 25, 2009 at 1:20 am
نوشتنت خوشحال می کنه منو، ولی خوشحالی خودت مهمتره طبعا
4.
عمو هوشنگ | April 24, 2009 at 3:13 pm
ای بابا
کجا؟
من همیشه سر میزنم و میخونمت، کاش پست جدید باشه …..
5.
فرزام | April 24, 2009 at 9:17 am
من اینجور وقتا هیچوقت نمی گم چرا! فقط امیدوارم یه روز دوباره کپو رو ببینم اینجا که می نویسه
6.
نگار | April 23, 2009 at 7:41 am
حتی اگه نمی نویسی بازم پیش ما بیا.من منتظرم ها!! …. مگه ما چندتا کپو داریم آخه؟!
7.
کرگدن | April 22, 2009 at 9:08 pm
چرا همچین می کنن همه این روزا ؟!
باشه … هر جور صلاح دل نازنینتونه …
ولی هر وخ برگردین بی نهایت خوشحال می شیم از رجعت شکوهمندانه یک دوست دنیای مجازی