دیوار خاموشی
April 16, 2009
کودکی من گذشت
از خاکستری تا خاموشی
می خواستم سوار قطاری شوم
که هرگز نشدم
متعجب بودم
از این دایره خانوادگی
که از این مرده به آن مرده پرسه می زدند
و جامه سوگ می پوشیدند
و به خصوص متعجب بودم
که من عضوی از این گله ام
که مرا گریستن می آموخت
گله ای که خوب می شناختم …
گزیده ای از شعر “کودکی من” از “ژک برل” ترجمه “تینوش نظم جو” و “مهشاد مخبری”
1 Comment Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1.
عمو هوشنگ | April 17, 2009 at 6:41 am
زیبا بود … به فکر فرو رفتیم ….