هیچ است این
April 13, 2009
هنوز دردی هست
که بگویم هستم
که بگویم اِی زندگی جاری است
هنوز در تو در توی بلاهت
رد پاهایم مانده
که بگویم امیدی هست
می سازم…
می آغازم …
دوست می دارم…
… آه
هنوز نفس می کشم
از بی رمقی این روزها
هنوز بوی رطوبت می دهد
نم نمک باران بر بی خودی تنم
جهنم است یا زندگی
زهرمار است یا عطش یافتن
…
شاید هم هیچ!
هیچ …

Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed