خرس پاندا
December 17, 2008
_ وقتی بچه بودی چه حیوونی رو از همه بیشتر دوست داشتی؟
+ خرس های پاندا
_ اسم شهری رو که دلت می خواست توش زندگی کنی بگو
+ فرانکفورت. اونجا یه باغ وحش خیلی قشنگ هست.
_ خب، پس تو توی زندگی بعدیت می شی یه خرس پاندا
+ توچی؟
_ من هم می آم فرانکفورت دیدنت
“داستان خرس های پاندا ؛ به روایت یه ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد”
نوشته “ماتئی ویسنی یک” ترجمه “تینوش نظم جو”
Entry Filed under: داستان, همینجوری, کتاب. Tags: bear, فرانکفورت, وینسی یک, خرس پاندا.
6 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1.
locution | December 19, 2008 at 7:05 am
من آخرش هم این کتاب رو با این عنوان عجیب و غریبش نخوندم. عکست هم مبارک آبجی. جدی جدی جدی خیلی عکس قشنگیه. در ضمن دمتان گرم بابت لینک شعور. شرمنده ام … ولی آدرسش عوض شد. من هنوز سواتم نمی کشه به فارسی کار کردن با این وردپرس. مخلصیم خلاصه
2.
misterseif | December 18, 2008 at 5:49 pm
دارم یه چیزایی می فهمم اخیراً
3.
masood hedayati | December 18, 2008 at 11:15 am
خیلی جالب بودش
4.
عمو هوشنگ | December 18, 2008 at 7:14 am
من که دوست داشتم دایناسور بشم چی ؟
5.
misterseif | December 17, 2008 at 6:09 pm
هی کجایی؟ قدیما سر می زدی! حالا دست هم نمیزنی
البته احتمالن فرانکفورت هستی دیگه
من تهرانم اما از بچگی بهم می گفتن خیلی شکل پاندا هستم
6.
نگار | December 17, 2008 at 8:28 am
دختر تو چقد می نویسی ! بخدا من یه دیروز نبودما !
تو شوکم الان ! بهتر شدم میام ! (حالا یعنی زیادم چیزی نفهمیدم
)