من و یه چاله به اسم کتابخونی

October 18, 2008

 

مدتیه با وجود مشغله زیاد* افتادم تو چاله کتابخونی و هر کاری می کنم نمی تونم بیام بیرون. هر هفته هم دوسه کتاب به لیست کتابای خریداری شده ام اضافه می شه و جای دوستان خالی سریع قورتشون می دم! سعی هم می کنم کتابای حجیم و  بلند و خسته کننده نگیرم که توش بمونم و منصرف بشم از خوندن. بیشتر داستان کوتاه و نمایشنامه و کتابای جمع و جور و شعر می گیرم که هر جا که می رم با خودم ببرمشون و دم دستم باشن. خلاصه اینکه تو همین یکی دو ماه کلی کتاب رنگارنگ خوردم و کلی نویسنده رنگارنگ مزه مزه کردم! از “ماتئو وینسی یک” گرفته که تازه باهاش آشنا شدم و بسیار خرکیفم از این آشنایی تا “بوبن” و “کریستوفر فرانک” و “بوکوفسکی” و “براتیگان” دوست داشتی هندوانه ای تا نویسنده های وطنی چون پیمان هوشمند زاده و رضا قاسمی و مجتبی پور محسن و …

بدم نیومد چندتا از این کتابا رو اینجا معرفی کنم شاید شما هم تحریک بشین و سری بزنین به کتابفروشی مورد علاقه تون و خلاصه حالشو ببرین! شاید هم همه اینا رو خونده باشین و بعد ازاینکه این پست رو خوندین بگین برو بینم بابا الکی وقتمونو گرفتی! ولی خب من فرض رو براین می ذارم که حداقل یکی دوکتاب این وسط پیدا شه که نخونده باشین و بخواین بخرین و بخورینش! البت گفته باشم این کتابا اکثرن پست مدرن ان و اگه کتابای غیر پست مدرن دوست دارین، بهتره کلن بی خیال خوندن بقیه مطلب بشین!

 

·          دیوانه بازی؛ یه داستانه از کریستین بوبن که به نظرم حرف نداره! مطمئنم همون جمله اول کتاب که “اولین معشوقم دندان های زردی داشت” شما رو می بره تا صفحه آخرش! در نوع خودش کار بی نظیریه!

·          قند هندوانه؛ یه داستان از ریچارد براتیگان که تصویرگر فضاییه سرشار از استعاره و تمثیل و رنگ و بوی براتیگانی خاص خودشو داره. یه شهر که همه اش از قند هندوانه ساخته شده! مجسمه های میوه، مرده هایی که کف رودخونه تو اتاقک های مخصوصی نگهداری می شن و یه نویسنده که دست برقضا روای هم هست! اما انگار قرار نیست کتابش تموش شه! من که خوشم اومد! خوندن این کتاب رو بعد از خوندن کتابی مث “میرا” توصیه می کنم!

·          میرا؛ داستانی از کریستوفر فرانک. کتاب عجیبیه به نظرم. فکر کنم این اولین کتاب نویسنده است و اگه این طور باشه باید امیدوار بود بهش. اصلن نمی گم کتاب در مورد چیه چرا که معتقدم باید کتاب رو خوند. همین رو می گم که با خوندن این کتاب برای اولین بار از روایت”عشق” در یک کتاب والبته با نگاه متفاوت نویسنده به اون لذت بردم هرچند عشق موضوع کتاب نیست!

·          داستان خرس های پاندا؛ به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد؛ از وینسی یک. این کتاب به نظرم محشره! یه نمایشنامه که مث یه ضربه خورد تو مخم و هنوز ذهنم درگیره باهاش. یه کتاب کوچولوی جیبی که کلا یه ساعت بیشتر خوندنش وقت نمی بره!

·          در رویای بابل؛ از ریچارد براتیگان. اینم خوندنش جالبه. من که کلن براتیگان رو می بلعم! بخصوص شخصیت هایی که براتیگان تو داستاناش داره برای من دوست داشتنی ان و باهاشون حال می کنم! خوبی براتیگان هم اینه که خیلی روون می نویسه.

·          صید ماهی قزل آلا در آمریکا؛ اینم از براتیگانه! تو کارای براتیگان این یکی رو حتما بخونین! البته اینو هم چشمه و هم نی منتشر کردن که بهتره چاپ نشر نی اشو بخونین.

·          دری لولا شده به فراموشی؛ بازم براتیگان! مجموعه شعره! محشره! البته من از ترجمه اش خیلی خوشم نیومد. اگه بتونین نسخه اصلیشو پیدا کنین و بخونین مطمئنن بیشتر خوشتون می یاد. کارای براتیگان مدتیه تو ایران بدجور طرفدار پیدا کردن وبه چاپ های چندم رسیدن. تازگی ها هم نشر مروارید یه کتاب ازش چاپ کرده که فکر کنم عنوانش”پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد” باشه. شنیدم که چاپ اولش همون اول کار تموم شده! خودم هنوز نخوندمش و سپردم برام گیرش بیارن.

·          سوختن در آب و غرق شدن در آتش؛ از چارلز بوکوفسکی. مجموعه شعرای بوکوفسکیه! شعر پست مدرنه و خوندنش رو به کسایی که براتیگان دوست دارن توصیه می کنم!

·          موسیقی آب گرم؛ اینم از بوکوفسکیه اما داستانه! البته اینو خودم هنوز نخوندمش. یعنی پیداش نکردم. امیدوارم هر چه زودتر به دستم برسه. تو ایران این دو کتاب از بوکوفسکی چاپ شدن که این یکی ظاهرن بیشتر ازش استقبال شده!

·          ها کردن؛ یه داستان از پیمان هوشمند زاده که یه روایت تکراری از مسائل درگیر با جامعه امروز خودمونه! چیز جدیدی نداره اما قلم نویسنده خیلی جالبه! طنز داستان در کنار نقدی که به بدنه سیستم مریض فرهنگی اجتماعی جامعه می شه شاید از ویژگی های این داستان باشه. من که خوشم اومد؛ بخصوص از ماجرای اون آسانسور و روایت های متفاوت راوی از سوارشدنش به آسانسور لذت بردم!

·          همنوایی شبانه ارکستر چوب ها؛ از رضا قاسمی. اینو حتما حتما بخونین. یه کار کاملا متفاوت با داستان نویسی ایرانی به عقیده من! البته من زیاد داستان ایرانی نخوندم شاید شما مشابه این رو خونده باشین!

·          خاطره ای در درونم است؛ مجموعه ای از شعرای عاشقانه آخماتوا. خیلی خوشم نیومد از این کتاب. روایت عشقش به نظرم خیلی بی مزه و تکراری بود.

·          تانگوی تک نفره؛ یه مجموعه شعر از مجتبی پور محسن. البته این کتاب چاپ نشده و می تونید نسخه اینترنتی شو بخونین. به نظرم این مجموعه تو کارای شاعرای معاصرمون برای خودش شاهکاریه! حرف نداره! یادمه سه چهار ماه پیش غافل از اینکه چه جوری این اثر با تفاسیری که ازش شنیده بودم ممکنه تیغ سانسور از روش رد نشده و رو کاغذ اومده باشه، دربه در تو انقلاب تمام کتابفروشی ها رو براش زیر و رو کردم و جالب اینجا بود که هیچکی هم بهم نمی گفت که همچین کتابی چاپ نشده که بالاخره از طریق یکی از دوستان فهمیدم که ای بابا این کتاب اصلن چاپ نشده! البته خوشحال شدم چون می دونستم در اون صورت حتما تیکه پاره اش می کردن این سگای گرسنه ارشاد!

·           تاریخ جنون؛ از میشل فوکو. خوشبختانه تو ایران فوکو اینقدر معرف حضور همه هست که نیازی به توضیح کاراش نباشه اما همینقدر بدونین که این کتاب درباره جنون و تاریخ جنون در دوره کلاسیکِ. تاریخ جنون با تاکید بر مدرنیته؛ که فوکو متخصص مدرنیته است.

·          اراده به دانستن؛ بازم از فوکو. این یه کتاب کم حجم و کوچیکه که به نظرم می شه درباره اش چند کتاب نوشت. به نظرم تو کارای فوکو اگه از “مراقبت و تنبیه” اش فاکتور بگیریم این کتاب فوق العاده اس. فوکو تو این کتاب تقریبا تاریخ سنت اعتراف تو مدرنیته و بحث سکسوالیته رو کاملا شکافته و نقد کرده! خوندن این رو به همه کسایی که فکر می کنن مسیحیت آش دهن سوزیه توصیه می کنم!

 

تا یادم نرفته بگم که کارای “فردینان سلین” از جمله “دسته دلقک ها“، “سفر به انتهای شب“، “مرگ قسطی” و “معرکه” که این آخری یه کتاب کوچیک و کوتاست رو بخونین. بخصوص سه کتاب اول که برای خودشون شاهکار ادبیات به حساب می آن.

ضمنن از “وینسی یک” به جز داستان خرس های پاندا، “اسب های پشت پنجره“، “تماشاچی محکوم به اعدام” و “سه شب با مادوکس” به فارسی ترجمه شده که فک کنم به جز یکیشون همه رو “تینوش نظم جو” ترجمه کرده که کاراش به نظرم عالیه!

 

*اگه بگم یکی از این مشغله هام چیه که با وجود اون نشستم و با خیال راحت کتاب رو کتاب می ندازم و می خونم همه تخم مرغ گندیده حواله ام می کنن!

 

Entry Filed under: دست نوشته ها, عمومی, کتاب. Tags: .

9 Comments Add your own

  • 1. م.ص.ط.ف.ی  |  July 3, 2009 at 9:33 pm

    خوش به حالت :D
    به نظرم توی خوب چاله‌ای افتادی…
    انشالا اگه ازش دراومدی، بیفتی تو چاه :D

    یعنی بری تو کتاب‌خونه، دیگه در نیای :D
    شب رو اونجا صبح کنی…

    وای! من می‌میرم واسه این حرفی که زدم الان!
    آرزومه… :D

  • 2. نفس  |  February 23, 2009 at 11:16 am

    سلام خوبي من اصلا از داستان هاي كوتاه دوست ندارم فقط رمان اونم تازه دو روزه تمومش مي كنم ولي داستان هات باحاله

    از طرف عاشق دلشكسته
    …………..
    مرسی. ولی نگفتی چرا دلشکسته؟

  • 3. نگار  |  October 19, 2008 at 10:16 am

    خوش می گذره جای شما خالی نباشه !
    خدایا من تا الان آدرس تورو چرا با یه دونه او لینک کرده بودم؟ هردفعه باز می کردم یه صفحه ی چینی باز می کرد!:دی !
    تازه یه بارم براش کامنت زدم که چرا چینی مینی شدی ماخبر نداشتیم؟ !:دی !

  • 4. نگار  |  October 18, 2008 at 5:47 pm

    دلم میخواد یه روز برم تویه کتابفروشی بزرگ و هویجوری بگردم و بگردم و هرچی دلم میخواد ازاین کتاب کوچولوهای جیبی بردارم. از همه چی و همه کی !
    ولی کو سوات و البتن کو چرک کف دست ؟!

    :دی!

  • 5. کرگدن  |  October 18, 2008 at 12:13 pm

    فرزام داستان کوتاهای خیلی محشری داره …
    نمی دونم خوندین تو وبلاگش یا نه این قضیه رو که ما تو دانشکده یه مجله ادبی در می آوردیم که به خاطر یکی از داستانهای فرزام به اسم سالگرد در مجله مونو گل گرفتن و کم مونده بود خودمونم گل بگیرن که جستیم !!!
    این نکبت خیرش نمی رسه که کللن !!!

  • 6. کرگدن  |  October 18, 2008 at 12:12 pm

    تو اون دوره انقد جوگیر بودم و شوق و انرژی داشتم که حتی یه وبلاگ دیگه ام زدم به اسم اقیانوسهای کوچک برای داستانهای مینیمال به این آدرس :
    http://minimal.persianblog.ir/
    که یه داستانم از فرزام توش گذاشتم به اسم زباله …
    یادش بخیر …

  • 7. کرگدن  |  October 18, 2008 at 12:08 pm

    یادش بخیر اون زمونایی نه خیلی دوری که خورهء داستان کوتاه بودم …
    تو اوج اون دوره 15 – 16 تا داستان کوتاهم نوشتم که چن تاشو خودم خیلی دوس دارم
    چندین بار خواستم یکی دوتاشو بذارم تو وبلاگ حوصلهء تایپ کردنشو نداشتم منصرف شدم !!!

  • 8. Pooriya  |  October 18, 2008 at 6:50 am

    آره کامنتها رو از تایید در اوردم…
    راستی کارای ویسنی یک همه اش ترجمه نظم جو :)

  • 9. کرگدن  |  October 18, 2008 at 6:28 am

    چقد دلم لک زده واسه داستان کوتاه خوندن …
    انگار خیلی ساله که کتاب نخوندم چون هیچکدوم از اینارو نخونده بودم …
    تحریک شدیم ! ولی تحریک الکی چه سودی دارد تا وخت و حوصله و امکانات نباشد !!!

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


Page’s

categories

Recent Comments

Recent Posts

Top Posts

Important Page's

Kappoo Page's

My Favorite

My Friend's

Other Friend's

Photo blog's

RSS Goodering

Twitteting

Archives

Meta

Top Clicks

Calendar

October 2008
S S M T W T F
« Sep   Nov »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

Akismet

Blog Stats